کد خبر : ۹۶۸۴۳
تاریخ انتشار: ۱۶:۰۹ - ۰۸ تير ۱۳۹۹ - 28 June 2020
بهاء الدین بازرگانی گیلانی- دیرزمانی است که طیفی از آگاه ترین متخصصان علوم سیاسی و تاریخی روسیه با نگاه نافذ خود به این اعتقاد راسخ رسیده ‏اند که در دوران جنگ سرد، این کشور آلمان بود که بیش از همه عوامل خارجی، در فروپاشی خزنده اتحاد جماهیر شوروی مخصوصا در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و تبلیغاتی نقش و توفیق داشته است
بهاء الدین بازرگانی گیلانی- دیرزمانی است که طیفی از آگاه ترین متخصصان علوم سیاسی و تاریخی روسیه با نگاه نافذ خود به این اعتقاد راسخ رسیده‏اند که در دوران جنگ سرد، این کشور آلمان بود که بیش از همه عوامل خارجی، در فروپاشی خزنده اتحاد جماهیر شوروی مخصوصا در ابعاد اقتصادی، اجتماعی و تبلیغاتی نقش و توفیق داشته است، چه در قالب سیاست نزدیکی به شرق Ostpolitik حزب سوسیال دموکرات با معماریِ ویلی برانت، سیاستمدار برجسته آلمانی و چه با سیاست‎های روسیِ احزاب مسیحی‎ این کشور.

برگردیم به امروز: دو هفته پیش آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان در یک کنفرانس ویدئویی با لی کِچیانگ، نخست وزیر چین گفت وگو کرد تا مقدمات برگزاری کنفرانس سران اتحادیه اروپایی و چین را که قرار است تحت ریاست دوره ای آلمان بر اتحادیه، سپتامبر آینده در لایپزیک برگزار شود، فراهم آورد. در این کنفرانس موافقتنامه مهم سرمایه‎گذاری مشترک چین و اتحادیه پس از هفت سال مذاکره، به امضای طرفین خواهد رسید.

اروپا در دوران سخت کرونایی چشم امیدش بیش از همه به همکاری‎های اقتصادی گسترده‎تر با چین و دسترسی بیشتر به بازارهای چینی است. آلمان بر خلاف قدرت‎های بزرگ غربی به ویژه ایالات متحده، بریتانیا و ژاپن که مواضع آشکار و تند علیه پکن و به نفع حرکت‏های دموکراسی‎خواهی در هنگ کنگ اتخاذ کرده اند، تاکنون در قبال تحولات هنگ کنگ خویشتنداری از خود نشان داده و به طرز چشم‎نوازی جانب پکن را داشته است. نه فقط به خاطر مناسبات اقتصادی و تجاری رو به گسترش چین و آلمان: در یک نگاه دیگرگونه باید گفت که نقشِ آلمانِ پس از جنگ در مخاصمات دنیای غرب با بلوک‎های متخاصم، نقش "ویژه" و نانوشته‏ای بوده است:    

چین به سوی قدرت در انتقال است و سرعت این انتقال شاید در تاریخ بی نظیر و یا کم نظیر باشد. درعین‎حال، این قدرت بزرگ آسیایی با رهبری جهانی هنوز فاصله خیلی زیادی دارد. امروزه چین آشکارا در محاصره است، در محاصره کلیّت دنیای غرب. هم در حوزه های امنیتی و هم اقتصادی – فنآوری؛ هم در حوزه پیرامونی و هم در عرصه های جهانی. چین با احتیاط پیش می رود و فعلا هرگز به فکر تهاجم نیست.

از آن سو هژمون پیر و  قدیمی، با رهبریت ایالات متحده، آشکارا در حال از دست دادن حیطه‎های راهبردی بی بدیل خود است و در پاسخ به ضعف ساختاری اش، دارد دست به تهاجم می زند. ترامپ هم محصول یک الیگارشی فرتوت و ساختاری بدخیم است، و هم تسهیل کننده و پیش‎ران چنین سیستمی است. ایالات متحده در دهه‎های آتی خیلی بیشتر از گذشته، مخل نظامات جهانی‌ حتی لیبرالِ ساخته و پرداخته‎ خودش خواهد شد و آمریکای ترامپ امروزه در بهترین موقعیت برای تبدیل شدن به یک معضل جهانی قرار گرفته است. تاکید می کنم: "اندازه این اخلال، غیرقابل پیش‎بینی و ای‌بسا تاریخی و هولناک هم باشد". آمریکای اجبارا دوباره منزوی، با متحدان درجه اول خود نیز مناسبات ناموزون و متشنجی را تعریف خواهد کرد. بدون تردید آمریکا در روند چنین مجموعه فرایندهایی، بیشترین تصادم را با چین پیدا خواهد کرد و تضاد دنیایِ "فعال و بالنده" چینی و دنیای "منفعل و کاهنده" آمریکایی در بلند مدت به تضاد راهبردی این دو منجر خواهد شد. البته درهم‎تنیدگیِ اقتصادی-فنآوری و وابستگی تجاری چند دهه ای‌ این دو قدرت رقیب، نیز وضعیت باز هم نابسامان و غیرقابل برآوردی را در اقتصاد بین الملل رقم خواهد زد. این، برخلاف عصر جنگ سرد است که درگیری دو بلوک، صرفا ایدئولوژیکی-امنیتی بود و دنیا خاتمه آن را با خویشتنداری مثال‎زدنی و ستودنی روس ها در فروپاشی آرام و تجزیه سریع امپراتوری پهناور‎شان، به تماشا نشست.

از آن سو، همکاری راهبردی چین و روسیه نیز به دلایل متعدد تاریخی، ژئوپولیتیکی، جمعیت‎شناختی و تمدنی، فاقد بنیان‎های معتبر است و هرگز از پایداری معناداری برخوردار نخواهد بود. همینجا باید بیافزایم که هم چین و هم روسیه بر خلاف دنیای غرب، از مولفه‌های ائتلاف‎سازی بین‎المللی قوی برخوردار نیستند و قدرت‎هایی کم و بیش برّی و زمین‌گیر محسوب می شوند. دنیای غرب علاوه بر برتری راهبردی در عرصه های علم و فناوری، کماکان از قدرت کم نظیر ائتلاف سازی جهانی برخوردار است. آنها تعدادی شاکله های سیاسی بزرگ و کوچک بحری هستند و گلوبالی عمل می کنند. غربی‎ها بدون اینکه وجهه خود را در شکست ها و عقبگردها چندان از دست بدهند، سر و کله شان دوباره در مناطق هدف دیگری ظاهر می شود و دست به ائتلاف های تازه می زنند.

نکته روشن آن است که انتقال چین به سوی قدرت هژمون و شتاب آن، از قطعی و بی بازگشت بودن تاریخی‎ چنین انتقالی حکایت دارد. در چنین منظرِ جهانی‎ای، چین در عنفوان قدرت جهانی شدن‎اش (همانند آمریکای قبل و بعد از جنگ جهانی) و در حالی که هنوز به "امپریالیست" تبدیل نشده، ناچار از دادن "سوبسیدهای سیاسی و امنیتی و اقتصادی" برای جذب متحدان و ایجاد ائتلاف‎های پایدار در مقابله با قدرت‎های رقیب غربی است. اتحاد شوروی سابق نیز چنین سوبسیدهایی را عمدتا در عرصه‎های سیاسی و امنیتی (و البته زیرساخت سازی در اقمار درجه اول خود) می داد.

سخن کوتاه: در این شرایط، چین و اخیرا روسیه پوتین، متحدان اندک و گریزپایی را که تاکنون نقد کرده اند (از جمله شاید ایران) را، واقعا چگونه و به چه بهایی در سازش نسیه با "آمریکای امروز" به معامله خواهند فروخت؟ آنچه امروزه اغلب در محافل روشنفکری و نخبگانی متمایل به غرب در کشورمان تکرار می شود و نسبت به آن ظاهرا ابراز نگرانی می‏شود.

آیا ایران در شرایط فعلی یعنی تحت موجودیت "جمهوری اسلامی" و با آن  ساختار قدرت منطقه ای و فرامنطقه ای خاص خود از یک سو و آن تاریخ همیشه متنافر، فرسایشی و پرکشمکش بیش از دو سده‎ای با دنیای غرب، که ظاهرا پایانی نیز بر آن مترتب نیست، نمی تواند گزینه اول و بهادار در همکاری راهبردی با چین آینده باشد و از این رهگذر منافع ملی و تاریخی‎ تاکنون زمین مانده اش را بتواند "شاید" نقد کند؟ گرچه منطقه خاورمیانه عجالتا در اولویت راهبردهای منطقه ای چین قرار ندارد، لیکن بسیاری از راهبردپردازان آمریکایی به این نتیجه رسیده اند که برای دور نگه داشتن چین آینده از منطقه باید از همین امروز به مبارزه با ایران برخاست و او را تضعیف کرد. بدون تردید چالش های سیاسی و تضادهای فکری با چنین فرضیه‎ای در داخل کشورمان فراوان است، ولی سوال این است که دورنمای مناسبات ایران با ابرقدرت شرقی در آینده چگونه و با چه تدابیر بلند و کیفیات ظریف و سیاست متوازنی رقم خواهد خورد تا از آن همانند دوران‏های دراز گذشته، دوباره رابطه گرگ و میشی رقم نخورد؟ سیاست خارجی و بین المللی امروز کشور در شرایطی همچنان مغشوش، پرکشمکش و در یک کلام بدون راهبرد روشن است که دنیا اینک دگرگونی‎های ژئوپولیتیکی عمیقی را به خود می پذیرد و زمانه تصمیمات ملی، خطیر و تاریخی در پیش روست.

منبع: دیپلماسی ایرانی
عضویت در خبرنامه
نام:
ایمیل:
* نظر: