آخرین اخبار
پربازدیدترین
کد خبر : ۴۶۷۱۸
تعداد نظرات : ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۱۱:۵۲ - ۲۱ مهر ۱۳۹۶ - 13 October 2017
دخترک: «کودکم را در اشپزخانه به دنیا آوردم. داشتم غذا درست می کردم». پدر: «خاک بر سرت باید خودکشی می کردی». این دختر 12 ساله مورد تجاوز برادر 27 ساله اش قرار گرفته و باردار شده است.


او را ابتدا به جرم زنای با محارم به دادگاه اورده بودند اما وقتی قضات زندگی دردناک وی را شنیدند پرونده به نفع دخترک چرخید و او حالا در مقام شاکی قرار گرفته است. دخترک یک سال پیش در خانه پدری اش مورد تجاوز قرار گرفته و باردار شده بود. او که حالا از خانه طرد شده از سوی دادگاه به بهزیستی سپرده شده است. وقتی این دختر زندگی پر از دردش را برای قضات تعریف کرد اشک از چشمان انها جاری شد و انقدر انها را تحت تاثیر قرار داد که رسیدگی به پرونده های دیگر را به بعد موکول کردند.

دخترک می گوید : برادرم معتاد است او همیشه در حالت خماری به سر می برد اما نمی دانم چطور ان شب حالش خوب بود . از من خواست برایش چای بیاورم حدود 12 شب بود من ظرفهای غذا را شسته بودم و می خواستم بخوابم . رختخوابم را پهن کردم و دراز کشیدم . برادرم داشت فیلم نگاه می کرد . من را صدا زد و گفت فیلمش خوب است حالا که پدر خوابیده تو هم می توانی ببینی . وقتی فیلم را دیدم یک جوری شدم خیلی خجالت کشیدم . یک زن و یک مرد در فیلم بودند که کارهای خیلی بدی می کردند و بعد گفتم من نگاه نمی کنم . رفتم به رختخوابم .پتو را تا سرم کشیدم قلبم تند و تند می زد . اما نمی دانم چرا می ترسیدم از زیر پتو بیرون بیایم . حدود یک ساعت از فیلم گذشته بود . من انقدر ترسیده بودم که حتی خوابم نمی برد . از زیر پتو فیلم را یواشکی می دیدم . یک دفعه برادرم به من حمله کرد قلبم خیلی تند می زد. جلوی دهانم را گرفت و با گذاشتن انگشت اشاره روی بینش به من گفت ساکت باش . بعد لباسهایم را در اورد و ........... خون همه تشکم را گرفته بود، من درد داشتم نمی دانستم باید چه کنم .وقتی برادرم مرا رها کرد به دستشویی رفتم بدنم را شستم بعد لباس تمیز پوشیدم.

چند ماه که گذشت احساس حالت تهوع پیدا کردم . دلم درد می کرد .به بوی غذا حساس شده بودم . کم کم شکمم ورم کرد بعد از چند ماه متوجه شدم که حامله شدم . نمی دانستم که چه باید بکنم به برادرم گفتم اما او کمکی به من نکرد . بیشتر اوقات خمار بود و اگر هم می خواست نمی توانست کاری برایم بکند. شکمم هفته به هفته بزرگتر می شد و من نمی دانستم باید این بچه را چه کنم نمی دانستم چطور باید او را از بین ببرم.

دخترک گریه می کند و می گوید "چند روزی بود که دلم درد می کرد . لباسهایم به تنم تنگ شده بود .نمیدانستم این دقیقا چه معنایی دارد .یک روز در اشپزخانه که بودم درد عجیبی در دلم پیچید دیگر نتوانستم حرکت کنم یک دفع مایه ای از بدنم خارج شد احساس می کردم همین حالا می میرم انگار کسی به من گفت که وقت زایمان است به سختی یک دستمال برداشتم و زیر خودم گذاشتم چند ساعت این درد ادامه داشت تا اینکه کم کم بچه به دنیا امد. در تمام این مدت تنها بودم بچه به دنیا امد و من بی حال و غرق در خون در اشپزخانه افتاده بودم ،پدر وارد اشپزخانه شد من را در ان حالت دید. اولین کلمه ای که به زبان اورد این بود "فاحشه " دیگر از حال رفتم وقتی چشمانم را باز کردم در بیمارستان بودم پدر، من و بچه را به بیمارستان رسانده بود اما بچه همان لحظات اول مرده بود.

قاضی: در این مدت پدر و مادرت متوجه بارداری تو نشده بودند؟ دخترک: من اصلا مادرم را به یاد نمی اورم وقتی که یک ساله بودم مادرم تصادف کرد و مرد. من با پدر و برادرم زندگی می کنم پدرم هم چند سالی است که سکته کرده و حواس درستی ندارد و نیمی از بدنش هم لمس شده است . من برای او غذا می پزم و کارهای خانه را انجام می دهم از وقتی یادم می اید من این کارها را می کردم .حالا هم که پدرم می گوید حاضر نیست مرا در خانه نگه دارد به من می گوید فاحشه و بدکاره . حتی غذایی که می پزم را نمی خورد .چند روز پیش هم من را به کلانتری برد و گفت که دیگر حاظر نیست مرا نگه دارد چون با برادرم زنا کردم. راستی زنا یعنی چه؟ قاضی: پدرت با برادرت چه کرد؟ دخترک: چند چک و لگد به او زد. پدرم زورش به برادرم نمی رسد. او را از خانه بیرون نکرد . فقط مرا تحویل ماموران داد و انها هم مرا به اینجا اوردند. من نمی دانم حالا باید چه کنم. پدرم می گوید اگر غیرت داشتی خودکشی می کرد .تو ادم نیستی و من هم حاضر نیستم تو را نگه دارم . حالا من باید چه کنم .من از دست برادرم شکایت دارم. دخترک از دیروز به بهزیستی سپرده شده جایی که چندان امن نیست اما حد اقل برادرش را دیگر نمی بیند و دیگر او نیست که دخترک را مورد تجاوز قرار دهد.

مددکار این دختر می گوید تست هوش نشان داد او از ضریب هوشی بالای برخوردار است. او به شدت از برادرش می ترسد و برادر برای او یک وحشت بزرگ است این دختر به لحاظ روانی بیمار است. کسی نمی داند چند سال و یا چند ماه دیگر دخترک در کدام خیابان و زیر کدام پل قربانی خواسته های جنسی مردان میشود .کسی نمی داند این دختر وقتی کمی بزرگتر شد او را در کجای خیابان رها و در کجای بیابان پیدا میکنند. چرا سرنوشت اواینقدر سیاه است.
منبع: نوآوران
عضویت در خبرنامه
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
منوچ
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۱۵ - ۱۳۹۶/۰۷/۲۱
0
0
متاسفم.
کاش اونایی ک میتوننو وسع مالی دارن ازش حمایت بکنن تا بزرگ بشه. اونایی ک میخان کار ثواب بکنن بیان جلو.پیداش بکنن حمایتش بکنن.
نام:
ایمیل:
* نظر: